۱۴۰۵.۰۸.۰۶

بانوان نویسنده در نشست «ایران، ادبیات، استعمار»بر این نکته تاکید کردند که ادبیات می‌تواند سکوی پرتاب به لحاظ اندیشه و فکر باشد و ما را از استعمار معرفت‌شناختی دور کند.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، چهارمین نشست تعاملی انجمن ادبی خورشید با عنوان «ایران، ادبیات، استعمار» عصر روز چهارشنبه ۶ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در سالن صفارزاده حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد. در این نشست، مریم مطهری‌راد، معصومه امیرزاده، سیده عذرا موسوی و سمیه عالمی حضور داشتند.

در ابتدای این نشست، معصومه امیرزاده با اشاره به چگونگی بازنمایی تصویر ملت‌ها در آثار ادبی و هنری غرب گفت: غرب ابتدا جوامع دیگر را مطالعه می‌کند و سپس در قالب روایت، داستان، ادبیات یا تصویر، تصویری از آن‌ها ارائه می‌دهد؛ تصویری که ممکن است همان جوامع در آثار خود بازتولید کنند. به باور او، این نقطه همان بزنگاهی است که باید در برابر آن ایستادگی کرد و نسبت به نقش ادبیات در شکل‌دهی به تصویر فرهنگی و هویت جمعی آگاه بود.

او با تأکید بر جایگاه زبان فارسی و ادبیات ایرانی افزود: «همان‌طور که ادبیات فارسی پناهگاه ماست، زبان فارسی آوردگاه ماست.» به گفته امیرزاده، بررسی آثار ادبیات کلاسیک فارسی نشان می‌دهد که اندیشمندان و ادیبان ایرانی از فردوسی و سعدی تا مولانا و دیگر بزرگان، در مواجهه با دیگری، استعمار و هجوم خارجی، تنها به روایت رویدادها بسنده نکرده‌اند، بلکه به تبیین مواضع و ارائه دیدگاه‌های فکری نیز پرداخته‌اند.

ادبیات عرفانی

این پژوهشگر با اشاره به دیدگاه سعدی درباره صلح و مواجهه با دشمن اظهار کرد: در اندیشه سعدی، صلح مطلق و مهربانی بی‌قیدوشرط به‌عنوان تنها راه مواجهه با جهان پذیرفته نیست، بلکه روابط انسانی و اجتماعی در نسبت با کنش و واکنش شکل می‌گیرند. سعدی در مباحث مربوط به آداب حکمرانی نیز به این موضوع پرداخته و شیوه مواجهه با موقعیت‌های مختلف را تبیین کرده است.

امیرزاده در ادامه، به نقش عرفان در ادبیات فارسی اشاره کرد و گفت: ادبیات عرفانی را می‌توان یکی از پاسخ‌های فرهنگی و تمدنی ایران به تجربه رنج، ویرانی و آسیب‌های تاریخی دانست. هنگامی که واقعیت زندگی با خواسته‌ها و آرمان‌های انسان فاصله می‌گیرد و جهان بیرونی دیگر پاسخ‌گوی نیازهای او نیست، عرفان می‌تواند رویکردی تازه برای التیام فرهنگی و معنوی جامعه فراهم کند. از این منظر، اندیشه عرفانی در ادبیات فارسی را باید در پیوند با تجربه عینی و تاریخی ایرانیان نیز بررسی کرد.

ادبیات می‌تواند سکوی پرتاب اندیشه و فکر باشد

او همچنین با اشاره به جایگاه فردوسی در ادبیات حماسی ایران، شاهنامه را نمونه‌ای از صورت‌بندی ادبی مفهوم وطن و دفاع از سرزمین دانست و بیان کرد: فردوسی در روایت‌های حماسی خود، مرزهای هویتی و نسبت ایران و توران را ترسیم می‌کند و از طریق روایت پهلوانان و رزم‌آوران، مفهوم دفاع از وطن را صورت‌بندی می‌کند. در این روایت‌ها، دفاع از سرزمین تا مرز جان‌فشانی و فداکاری پیش می‌رود و وطن جایگاهی فراتر از منافع فردی و حتی آبرو می‌یابد.

به گفته امیرزاده، پیوند میان هویت ملی و فداکاری برای وطن، ریشه‌ای دیرینه در حافظه جمعی ایرانیان دارد و بخشی از تصور فرهنگی جامعه از مفهوم دفاع و جان‌فشانی در راه سرزمین، در میراث ادبی و حماسی ایران شکل گرفته است.

این عضو انجمن ادبی خورشید در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به ادبیات دوره مشروطه تأکید کرد که ادیبان ایرانی در دوره‌های مختلف تاریخی نسبت به تحولات زمانه خود بی‌تفاوت نبوده‌اند. آنان با روایت رویدادها، بهره‌گیری از طنز و بازتاب مسائل اجتماعی و سیاسی، به حوادث پیرامون خود واکنش نشان داده و در برابر آن‌ها موضع‌گیری کرده‌اند.

مریم مطهری‌راد که از دیگر سخنرانان این نشست بود بر این نکته تاکید کرد که پشت هر مستشرقی یک اتفاق استعماری وجود دارد و لازم است که از استعمار بین کلمات هم غافل نشویم.

او در ابتدای سخنش صفحه اول کتاب «سووشون» که تصویر محتوایی از یک شخصیت‌پردازی ، فضاسازی و یک دیالوگ کوچک را به مخاطب ارائه میکند را خواند.

این نویسنده با اشاره به براعت استهلال به عنوان نقطه شروع این کتاب عنوان کرد: آنچه امروزه کم داریم براعت استهلال درست است و سیمین دانشور بنیان فکری قوی داشته و در این کتاب از براعت استهلال به شکل سهل و ممتنع به بلاهت استکبار حاکم می‌پردازد. او حاکمی را نشان می‌دهد که به بلیغ‌ترین شکل درها را به سوی بیگانه باز و به روی مردم بسته است. با قحطی بوجود آمده موضوع استضعاف مردم را مطرح کرده است.

جایگاه زن

مطهری راد افزود: در همین یک صفحه چند گروه نشان داده شده است؛ حاکم به عنوان کسی که قدرت دارد. دختر حاکم که سفره عقدش است و اتفاقاتی حول این مراسم رخ می‌دهد. نان بزرگی که با وجود قحطی، وسط سفره عقد است و مردمی که فقر ضعیفشان کرده، آزادگی را بلد نیستند و ترسو هستند و یک فرد به نام یوسف که نماد آزادگی است. او قرار است قهرمان ما شود و محتوای قصه پرمحتوا را رقم زند.

ادبیات می‌تواند سکوی پرتاب اندیشه و فکر باشد

او همچنین یادآور شد که در جایی از کتاب «سووشون» راوی گویا بین دو شخصیت «زری» و «یوسف» تغییر می‌کند. ولی اینکه چرا «زری» برای نشان دادن ظلم به مردم انتخاب می‌شود به این دلیل است که دانشور وضعیت زن ایرانی را در یک کشور استعمارزده و استکبارزده نشان می‌دهد که تا وقتی تو ای زن ایرانی آگاه ‌نشوی، قوی نشوی و اندیشه‌ات تغییر نکند جامعه به همین شکل خواهد ماند. او در جایی دیگر از کتابش نشان می‌دهد که اتفاق اصلی زمانی رخ داد که اندیشه شخصیت «زری» دگرگون شد چون خانواده قرار است دگرگون شود. به همین شکل هم داستان با براعت استهلال به سرانجام می‌رسد.

مطهری راد تاکید کرد: گفته می‌شودنویسنده نه مالک قهرمان سات و نه شخصیت بلکه او مالک محتوای کتابش است و سیمین دانشور چه مالکیت قابل توجهی ساخته است با براعت استهلال.

این نویسنده در قیاس این موضوع با شرایط کنونی جامعه عنوان کرد: ما با مطالعه ادبیات می‌توانیم گذشته را بخوانیم و راه رفته را دوباره نرویم. ما پایان بد استبداد و استعمار را هم دیده‌ایم بنابراین ادبیات می‌تواند سکوی پرتاب به لحاظ اندیشه و فکر باشد. ما امروز می‌بینیم زنان پرچمدار اصلی میدان‌ها شده‌اند و از سویی دیگر میبینیم بحث نظامی همراه با کلمات به درستی جلو می‌رود و اتحاد مردمی و مقاومت و آزادگی پرچمشان بالا گرفته شده و اینها ابزاری است برای قدرت .

او در پایان سخنش با تاکید بر ضرورت استقلال  یادآور شد که هیچکس دلش برای ما نسوخته است و ما باید اشتباهاتمان را شناسایی و تصحیح کنیم، اتحادمان را حفظ کنیم و اتفاق قشنگی که طی بیش از ۲۰۰ شب گذشته در خیابان‌ها افتاده را ادامه پیدا کند تا به سرانجام برسیم.

استعمار در ایران

سیده عذرا موسوی درباره رمان «مردگان باغ سبز» نوشته محمدرضا بایرامی که به ماجرای خودمختاری آذربایجان و اتفاقاتی که به واسطه فرقه دموکرات آذربایجان رقم خورد، پرداخته اشاره کرد.

او با بیان اینکه این داستان، داستان امروز است اظهار کرد: جدای از اینکه اطلاع از تاریخ می‌تواند به نفع مخاطب باشد، با مطالعه این کتاب متوجه می‌شویم که گویا این اتفاقات را در ماه‌های اخیر سپری کرده‌ایم. محمدرضا بایرامی در دو فصل اول کتابش بیشتر تاریخ را گفته و شاید ۱۰ درصدش به قصه‌پردازی گذشته است.

ادبیات می‌تواند سکوی پرتاب اندیشه و فکر باشد

موسوی با اشاره به تاریخ و سیر حوادث و اشتراکات وقایع گذشته با اتفاقات دوره معاصر عنوان کرد: در این کتاب با شخصیتی مواجهیم که مدعی است که طرفدار است و وقتی سادگی او را می‌بینیم یاد آدم‌هایی می‌افتیم که بدون پشتوانه عقیدتی آمده بودند تا از شوروی حمایت کنند. ما در تمام داستان این پیرو ناآگاه بدون پشتوانه را میبینیم

او افزود: آنچه در کتاب «مردگان باغ سبز» اتفاق می‌افتد استمداد از نیروی خارجی و استعمار برای غلبه بر استبداد است و می‌گوید دولت مرکزی به فکر ما نیست و منافعش را بر اساس رنج ما بنا کرده است. شخصیت این کتاب می‌خواهد این پشت کردن به وطن از سوی مردم را توجیه کند ولی توجیه‌پذیر نیست.

موسوی با اشاره به نمونه‌های تاریخی دیگر در کتاب «مردگان باغ سبز» که به استعمار اشاره دارد بیان کرد: در کتاب استبداد و استعمار در کنار هم آمده است. استبداد از آنجا که قدرت خود را از مردم نگرفته مجبور است دست به سوی استعمار دراز کند و استعمار برای منافع خود از استبداد حمایت می‌کند و اینگونه مردم قربانی می‌شوند. اما ایران هیچگاه به شکل کامل تحت استعمار کشوری در نیامده و یکی از احتمالات آن هم وجود دین اسلام است چون ایرانی‌ها همواره موحد بودند و وقتی شعار عدالت‌خواهی را و مساوات کمونیست ها را می‌شنوند با آنها همراه می‌شوند ولی وقتی می‌بینند می‌خواهند دین را از جنبش‌های مردمی جدا کنند، نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.

او یادآور شد که نویسنده «مردگان باغ سبز» بارها تاکید می‌کند که اسب غریبه آدمی را زمین می‌زند یا اگر بر زانوهای کَسِ دیگری بایستید، زمین میخورید یا درخت ریشه‌دار رو به خودی می‌افتد.

موسوی در پایان، بازگشت به امر قدسی را به عنوان ذات ایرانی در قالب ماجرای کتاب بازگو کرد.

انواع استعمار

سمیه عالمی درباره رمان «بی وطن» نوشته رضا امیرخانی اظهار کرد: نوعی از سازوکار سلطه تسلط زمین است و استعمار جغرافیایی است. نوع دیگر سازوکار سلطه، رفتن به سمت بلعیدن منابع یک سرزمین است مثل معادن، ذخائر زیرزمینی توسط شرکت‌های اقتصادی. البته بحث شرکت‌های اقتصادی، هنوز مسئله انسان ایرانی نشده است چون رمان و ادبیات داستانی در این باره نداریم در حالیکه همین امر دستِ سلطه را برای گام بعدی باز می‌کند.

او ادامه داد: شکل دیگری از نظام سلطه، استعمار فرهنگی و معرفت‌شناختی است که پنهان‌ترین نوع استعمار است و در سیستم آموزشی، زبان، سنت‌ها، نظام‌های معرفتی بومی، نفوذ می‌کند. سیستم آموزشی با نفوذ، اسباب پرورش طبقه میانجی بین طبقه مقاوم و طبقه‌ای که قائل به مقابله نیست، می‌شود و این گزنده‌ترین نوع استعمار است چون ما متوجه آن نمی‌شویم.

عالمی اظهار کرد: یکی از مسائل خارجی، جغرافیای ایران است و گویا سرزمین ما برای مقاومت خلق شده ولی وقتی استعمار به سمت مسائل معرفت‌شناختی یک سرزمین و استعمار روانی می‌رود، تشخیص بسیار سخت می‌شود. 

او با طرح این سوال که چرا استعمار از تصرف جغرافیایی و سرزمینی به سمت استعمار زبان و ذهن می‌رود تشریح کرد: این تغییر سازوکار به این دلیل است که برای برگ‌های قبلی ادبیات و روایت تولید شده و چنین استعماری به مثابه برگ سوخته است لذا به نظام معرفتی،  اندیشه‌ای و آموزشی ورود می‌کند و اینجاست که جنگ شناختی شکل می‌گیرد و معمولا به دلیل اینکه به آن توجه نداشته‌ایم، در این جنگ برنده نیستیم.

ادبیات می‌تواند سکوی پرتاب اندیشه و فکر باشد

این نویسنده تاکید کرد که اگر در مورد این نوع از استعمار صحبت نکنیم، گویا ما داریم کلان روایت‌هایمان را دوباره زندگی می‌کنیم.

او بیان کرد: استعمار نظام معرفتی، روانی و درونی منجر به مواجهه با ذهن می‌شود و طبقه نخبگانی باید این جنگ شناختی را تبدیل به ادبیات و روایت کند.

عالمی با اشاره به اینکه استعمارگران میدانند که اگر ذهن افراد را به خود درگیر کنند آن انسان را به خدمت خود در آورده‌اند گفت: در استعمار یکی از نقاط هدف طبقه نخبگانی جامعه و دانشگاه و نظام فکری است بنابراین نمی‌توان از آن انتظار داشت که درباره استعمار سخن بگوید چون اعتقاد ندارد که مستعمره شده و او قبل‌تر انسان غربی مستعمره و ساکن ایران شده است. رمان «بی‌وطن» به ما می‌گوید استعمار نوین و ناپیدا چه بلایی سر انسان می‌آورد.

او ادامه داد: این رمان براعت استهلال دارد و امیرخانی در صفحه اول «بی‌وطن» با رویارو کردن سوژه مقاوم با ساختار و عنصری به نام مرد نقره‌ای آن را مطرح می‌کند. دستگاه حفاظتی آمریکا سوژه مقاوم سوژه نامطلوب شناسایی می‌کند و مانع ورودش به آمریکا می‌شود.

این نویسنده افزود: «بی‌وطن» عناصر حیات برای بشر در جهان استعماری را بیان می‌کند. امیرخانی در این کتاب یک نظام معرفت‌شناختی را در مقابل استعمار معرفت شناختی قرار می‌دهد. او همچنین به ما یادآوری می‌کند که اگر نسبت به چنین استعماری غفلت کنیم حیات ما را به سمت مردن در نظام جهانی می‌برند.

او در پایان از اهمیت زنده ماندن نظام معرفتی گفت.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha